یه تنهایی آزمایشی
هر چي فكر كرديم ديديم بهترين كار پول جمع كردن و دوتايي رفتن است.اما براي اين پول جمع كردنه بايد كار سخت تر و بيشتري را متحمل ميشد-حداقل اگر ميخواستيم پول حلال جمع كنيم- خلاصه كه آقاي همسر مجبور به قبول يك پروژه نفتي در بندرعباس شدند و اينجور كه زمزمههاش مياد انگار بايد اونجا ماندگار بشن و من رو هم كه ميشناسيد دارم خفه ميشم از تنهايي و تصميم گرفتم يه كار در بندرعباس پيدا كنم و كار اينجا را با خوبيهاي نسبي اي كه داره ول كنم و من هم برم اونجا. فعلا شركتشون گفته به احتمال زياد اجاره خونمون رو در بندرعباس ميده.اگر كسي ميتونه توي پيداكردن يه كار خوب در بندرعباس بهم كمك كنه خواهش ميكنم اين كار رو بكنه چون يه عمر دعاش ميكنم.شايد اين رو خدامون جلوي پامون گذاشته كه كم كم به تنهايي و دوري از خانواده و رفتن به محلي جديد و غريب عادت كنيم.من شك ندارم كه خداي خوبمون به جز خوبي هيچي برامون نميخواد.برامون دعا كنيد خيلي هم دعا كنيد.
و من مسافرم ای بادهای همواره...