|
|
|
|
|
خیلی وقته که ننوشتم ببخشید.شوکه شرایط جدید بودم.زندگیمون اینجا یه جور قشنگی شلوغه.دوسش دارم.
توی دانشگاه عضو یه گروهی شدم که موقع ثبت نام گفت کارشون حمایت از بچه هاست.شنبه گذشته گفتند باید بیایید با هم بریم یه جایی.یه عده بچه مسلمون میانماری بودند که پدر مادرهاشون غیر قانونی اومدند اینجا و حالا بچه هاشون رو نه دولت اینجا قبول داره نه دولت میانمار.این گروه سعی داره به این بچه ها آموزش بده تا بیسواد نمونند. جالب بود همه معلمها بودیسم و مسیحی بودند.کجاست دولت خدمتگزار؟
از دیدن این بچه ها اینقدر دپرس شده بودم که یکشنبه امید بردم سینما سه بعدی شرک دیدیم.جاتون خالی خیلی حال داد.بعدش هم از سوپر ایرانی اینجا گوجه سبز برام خرید.البته بعد از اینکه قیمتش را فهمیدم گفتم نمی ارزید.تصور کنید یه میوه ای هوس کنید که اینجا کیلویی ۱۵۰۰۰ تومان باشه امید نوشت:نوش جونت.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 10:6 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
2010/5/3
today is my first day of uni as a student in computing programm.the english studying olready finished. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:16 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
یک تکه از بهشت جا مانده در زمین.
زیباست.همین.تمام تعریف ما از اینجا. بدجوری مزاحم لیلی جان هستیم باید زودتر خانه پیدا کنیم.الان در خانه زیبای لیلی جلوی پنجره رو به بهشت کوچک نشسته ام و امید با دخترک لیلی مهربون ریاضی کار میکنه و من احساس میکنم چقدر خدایم دوستم داشته که مهربونی مثل لیلی را در جلوی پایم گذاشته من خوشحالم و سر زنده و امروز به این نتیجه رسیدم که من در سن ۲۶ سالگی و امید در ۲۹ سالگی یعنی از همین دیروز به دنیا آمدیم. خدایا دوستت داریم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 17:26 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر هيجان انگيزه منتظر كسي باشي كه نميدوني چه شكليه.مدام توي ذهنت براش شكل بسازي.براش لباس بپوشوني.قرمز، آبي، سبز. براي صداش قيافه درست كني و سعي كني اين قيافه را در ذهنت نگه داري تا خودش رو ببيني.
ديشب من كارم همين بودم تا ساعت ۸.۵ شب سعي ميكردم قيافه را براي صداي مهربون ليلي خوبم بسازم و ساعت ۸.۵ كه آمدند چند ساعتي هنگ بودم تا مقايسه كنم و به صداشناسي و چهره سازي خودم نمره بدم. كار هيجان انگيزيه.شما هم امتحان كنيد فقط حواستون باشه مث من هنگ نكنيد تا خيلي از حرفهايي كه ميخواستيد بزنيد را فراموش كنيد. پينوشت۱:اگر دنبال يكي ميگشتيد كه روش امتحان كنيد من پايهام.اگر تونستيد من را حدس بزنيد. پينوشت ۲:ليلي خوبم مهربوني صدات با ديدن چهرهات بيشتر بهم ثابت شد.ببخشيد اگر در خانه مث سمساري ما بهت خوش نگذشت پينوشت ۳: براي ۶ ژاويه با امارات ساعت ۹.۲۰ دقيقه شب بليط گرفتيم. منتظر خبراي جديد باشيد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 10:9 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.سلام.هزار بار سلام و ببخشيد بابت اين غيبت طولاني
خيلي خيلي سرم شلوغ بود اما كلي از راه را دويديم و الان يه دقيقه نشستيم تا خستگي بگيريم و يه سلامي به دوستاي خوبم بكنم.ليست كارهايي كه كرديم: ۱. آقاي همسر خان جان از بندرعباس برگشتند و من به اين نتيجه رسيدم كه ديگه نميتونم ازش دور باشم و حاضرم هر سختياي را تحمل كنم اما دو تايي پيش هم باشيم. ۲.آقاي همسر خان جان پر انرژي تر از دفعه قبل آيلتس دادند و يه نتيجه خوب هم گرفتند. ۳. تولد آقاي همسر خان جان را ۲ روز پيش(۶ آذر:دقيقا همون روزي كه جواب آيلتسشون آمد ) جشن گرفتيم و يه هارد اكسترنال يك ترابايتي خوشگل نصيبشون شد. ۴. وسايل خونه رابراي فروش گداشتيم و همچنين كتابخانه پر از كتاب دوست داشتنيمان. ۵. ليست وسايل و كتابها را در ادامه مطلب ببينيد.اگر چيزي خواستيد فوري نظر خصوصي بذاريد تا اگر فروش رفت شرمندهتون نشم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:25 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
باورم نميشود كه در سومين سالگرد عشقمان از هم دور باشيم اما جز "اي كاش..." براي سال آينده آرزوي ديگري نكردم.
. . . اي كاش چهارمين سالگرد عشقمان را در كنار هم باشيم.اي كاش تا هميشه كنار هم باشيم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:50 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به دوستاي خوبم.امروز هفدهمين روز از تنهايي آزمايشي ۲۳ روزه من است.
هر چي فكر كرديم ديديم بهترين كار پول جمع كردن و دوتايي رفتن است.اما براي اين پول جمع كردنه بايد كار سخت تر و بيشتري را متحمل ميشد-حداقل اگر ميخواستيم پول حلال جمع كنيم- خلاصه كه آقاي همسر مجبور به قبول يك پروژه نفتي در بندرعباس شدند و اينجور كه زمزمههاش مياد انگار بايد اونجا ماندگار بشن و من رو هم كه ميشناسيد دارم خفه ميشم از تنهايي و تصميم گرفتم يه كار در بندرعباس پيدا كنم و كار اينجا را با خوبيهاي نسبي اي كه داره ول كنم و من هم برم اونجا. فعلا شركتشون گفته به احتمال زياد اجاره خونمون رو در بندرعباس ميده.اگر كسي ميتونه توي پيداكردن يه كار خوب در بندرعباس بهم كمك كنه خواهش ميكنم اين كار رو بكنه چون يه عمر دعاش ميكنم.شايد اين رو خدامون جلوي پامون گذاشته كه كم كم به تنهايي و دوري از خانواده و رفتن به محلي جديد و غريب عادت كنيم.من شك ندارم كه خداي خوبمون به جز خوبي هيچي برامون نميخواد.برامون دعا كنيد خيلي هم دعا كنيد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:24 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستاي خوبم
چند وقتي بود كه بدجوري مشغول بوديم و وقت نوشتن در اين وبلاگ دست نميداد.امروز بعد از تعطيلات ۵ روزه اجباري دولت، اين فرصت دست داد كه بيام و براتون بنويسم كه: ۱. آقاي همسر خان جان ۲. عجیب در دو دو تا چهارتای این مساله ایم که دوتایی بریم یا آقای همسر به تنهایی.هر کدومش مشکلات خودش را دارد.اگر بخواهیم دوتایی بریم اول از همه اینکه هزینه ها خیلی بیشتر می شود و دوتایی به قلب دنیای ناشناخته ها می رویم و اگر هم من نتوانم کار پیدا کنم که کلی مساله می شوم برای آقای همسر و اگر هم ایشان تنهایی بروند که اولا از غم دوری دیوونه میشیم ثانیا اگر بعد از چندماه من بخواهم بروم هزینه بالایی دارد و دردسر زیادی و معلوم هم نیست که ویزای همراه چندماه طول بکشه تا بیاد.من ۳ سال سابقه کار دولتی در رشته علوم اجتماعی دارم و لیسانس از دانشگاه تهران اما زبانم در سطح عالی نیست و به خاطر همین امیدوار نیستم که بتوانم در بدو ورود کار پیدا کنم( وقتی با ویزای تحصیلی می ریم من حق کار تمام وقت دارم و آقای همسر فقط ۲۰ ساعت در هفته). بدجوری فکرمون رو مشغول کرده راه حلها و نظرهاتون رو بگید.خلاصه که کمک... برامون دعا كنيد خيلي هم دعا كنيد... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 16:9 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستاي خوبم.منتظر بودم تا پذيرش هر سه تا شهر بياد بعد بنويسم.حالا ما مانديم و انتخاب بين ملبورن، بريزبين و پرث.از آنجا كه دوستاي خوبمون و ناهيد خانوم مهربون( كه ايشون هم بيشتر از يه فاميل يه دوست مهربونند)همگي در سيدني هستند و ملبورن و بريزبين از نظر فاصله به سيدني نزديكترند اما انگار دانشگاه پرث در رشته مكانيك حرف اول را ميزنه و تصميم فعليمون اينه كه پرث رو انتخاب كنيم .يه جورايي وضعيت عجيب و غريبه.آدم نميدونه خوشحال باشه يا ناراحت.احساسي كه الان خيلي خودنمايي ميكنه نگرانيه(نگفتم دودليها دقيقا خود معناي نگراني). پارسال اين موقع تمام آرزومون اين بود كه آقاي همسر در رشته و دانشگاه مورد علاقهشان در تهران قبول شوند و حالا ، بعد از برآورده شدن اين آرزو ، تحصيل در آن رشته و دانشگاه يه چيز خيلي كوچيك شده و آرزوي جديدِ تحصيل در استراليا جاي اون رو گرفته و نميدونم سال بعد چه آرزويي جاي اين رو ميگيره.نگرانيام بيشتر از اينه كه آقاي همسر ميخواد تنها بره(يادتونه كه گفتم ما نتونستيم طاقت بياريم تا كارهاي اقامت دائممون دو سال روال آدميزادياش را طي كنه و تصميم گرفتيم آقاي همسر با ويزاي تحصيلي برن و اوضاع كار و شهرها را بسنجند و بعد از يكسال كه براي دفاع پايان نامه ايرانشان برگشتند همه چيز را جمع كنيم و دوتايي بريم تا پايان نامه اونجا را به مرحله دفاع برسونند.اگر هم خدا بخواد تا اونموقع ويزاي اقامت دائممون هم درست شده).من مطمئنم ما موفق ميشيم اما نگراني بعديام در مورد انتخاب درست بين اين سه تا شهر و دانشگاههاشونه.خدا را شكر تا بحال توي زندگيمون از هيچ كدوم از انتخابهامون پشيمون يا ناراضي نبوديم خدا كنه ايندفعه هم بتونيم بهترين انتخاب را بكنيم. مطمئنا نظرات شما خيلي كمكمون ميكنه.هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:35 توسط دونده
|
|
||
|
|
|
|
سلام به همه دوستاي خوبم اين چندوقتي كه نبودم يه سري اتفاقا مشغولمون كرده بود.اول اينكه براي ويزاي تحصيلي اقدام كرديم.البته براي آقاي همسرخان جان.تا آخر فروردين جواب پذيرش ميياد و بعد بايد پول وديعه را بذاريم تو حساب و تيرماه هم كه آيلتس را داديم با نامه پذيرش و گواهي بانك بريم سفارت براي ويزا كه اگر سفارت خيلي زود بجنبه براي فوريه آينده آقاي همسر اونجاست.راستش دوستان خوبمون ميگن اگر مجلس كارگري استراليا بركنار بشه و سرمايه داري روي كار بياد احتمال اينكه استراليا سرمايهدارها را به متخصصان ترجيح بده كم نيست.بعدش هم آقاي همسر ما يه جورايي زيادي عشق دانشگاه هستند و با مشورت با اساتيد آنجا درس خوانده و اينجا درس دهنده به اين نتيجه رسيدند كه تحقيق بر روي پروژه فوق ليسانس فعلي شان را در مدت تحصيل در آنجا ادامه دهند و بعد از يكسال كه فوق ليسانس دومشان در استراليا به مرحله پروژه رسيد برگردند و فوق ليسانس ايران را دفاع كنند و تمام زندگي را جمع كنيم و برويم تا به فوق ليسانس و دكتراي آنجا برسند. من هميشه عاشق اهداف طولاني بودم.خوشحالم كه براي زندگيمون هدف و ديد داريم و نميخوام زمان رو از دست بدم.خوشحالم كه اين مسابقه دو طولاني تر ميشه تا دونده من شكر گذار سالم بودنش باشه و با تمام قوا بدود. پي نوشت ۱:اميد مهربونم ممنون كه توي اينهمه شلوغي شب عيد-با اينكه ميدونم از اين شلوغي متنفري- به خاطر دل من همراهم ميياي.ممنون كه به بچگيهام نميخندي و كمكم ميكني تا عروسكهاي گرون قيمت و زيباي كوچولو را براي هفت سين انتخاب كنم و با نگاهي مضطرب كمكم ميكني تا هفت سين بچينم.من نگراني را پشت چشمان مهربانت ميبينم.ميدانم نگراني كه سال آينده در چنين روزي تو كجايي و من كجا.اما من به اين ايمان دارم كه خدايمان به جز خوبي چيزي برايمان نميخواهد پس آرزو نميكنم با هم باشيم.آرزو نميكنم اونور دنيا باشي.آرزو نميكنم كارها سريعتر پيش بره.من براي زندگيمان دعا ميكنم كه همانگونه پيش برود كه خدايمان ميخواهد چرا كه او چيزي جز خوبي نميخواهد.آمين پي نوشت ۲:حول حالنا الي احسن الحال.سال نو براي همه شما دوستاي خوبم پر از شادي و سلامتي و موفقيت باشه.آمين پي نوشت۳:شيماي مهربونم كه سوم فروردين عقد آسمونيت را مي بندي و ماه عسل ميري چين.ماه عسلت هم مثل خودت تكه.سر سفره عقد برام دعا كن.پيوندتون مبارك و جاودانه باد.آمين |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:0 توسط دونده
|
|
||