تبليغاتX
يه مسابقه ديگه كه بازم برنده‌اش ماييم.
یه فلج مادرزاد می تونه برنده دو 100 متر با مانع بشه فقط و فقط اگر خودش بخواد
باورم نميشود كه در  سومين سالگرد عشقمان از هم دور باشيم اما جز "اي كاش..." براي سال آينده آرزوي ديگري نكردم.

.

.

.

اي كاش چهارمين سالگرد عشقمان را در كنار هم باشيم.اي كاش تا هميشه كنار هم باشيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:50  توسط دونده  | 

سلام به دوستاي خوبم.امروز هفدهمين روز از تنهايي آزمايشي ۲۳ روزه من است.

هر چي فكر كرديم ديديم بهترين كار پول جمع كردن و دوتايي رفتن است.اما براي اين پول جمع كردنه بايد كار سخت تر و بيشتري را متحمل ميشد-حداقل اگر ميخواستيم پول حلال جمع كنيم- خلاصه كه آقاي همسر مجبور به قبول يك پروژه نفتي در بندرعباس شدند و اينجور كه زمزمه‌هاش مياد انگار بايد اونجا ماندگار بشن و من رو هم كه ميشناسيد دارم خفه ميشم از تنهايي و تصميم گرفتم يه كار در بندرعباس پيدا كنم و كار اينجا را با خوبيهاي نسبي اي كه داره ول كنم و من هم برم اونجا. فعلا شركتشون گفته به احتمال زياد اجاره خونمون رو در بندرعباس ميده.اگر كسي ميتونه توي پيداكردن يه كار خوب در بندرعباس بهم كمك كنه خواهش ميكنم اين كار رو بكنه چون يه عمر دعاش مي‌كنم.شايد اين رو خدامون جلوي پامون گذاشته كه كم كم به تنهايي و دوري از خانواده و رفتن به محلي جديد و غريب عادت كنيم.من شك ندارم كه خداي خوبمون به جز خوبي هيچي برامون نمي‌خواد.برامون دعا كنيد خيلي هم دعا كنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:24  توسط دونده  | 

سلام به همه دوستاي خوبم

چند وقتي بود كه بدجوري مشغول بوديم و وقت نوشتن در اين وبلاگ دست نميداد.امروز بعد از تعطيلات ۵ روزه اجباري دولت، اين فرصت دست داد كه بيام و براتون بنويسم كه:

۱. آقاي همسر خان جان نتيجه آيلتسش را گرفت.میانگین ۵. با توجه به سوالات دور از انتظاری که ازش پرسیده بودند(در مورد سیاست و شلوغی خیابانها) و عدم موفقیت در لسینینگ ( به خاطر خراب بودن صندلی بغل دستی و سر و صدای مزاحمش)به نظر نمره خوبی می آید مخصوصا که از نظر سفارت برای اقدام اولیه مورد پذیرش است و قرار شده یک ترم زبان پیش بگیریم و اگر توانستند دفعه بعدی آیلتس با نمره بالاتری داشته باشند این ترم را حذف کنیم و یکراست به سراغ ترم دانشگاهی برویم.اینطور که وکیل تحصیلیمون میگه اگر تا آخر تیر هزینه سفارت را بریزیم تا فوریه ویزا مییاد.اگر خدامون بخواد و به صلاحمون باشه

۲. عجیب در دو دو تا چهارتای این مساله ایم  که دوتایی بریم یا آقای همسر به تنهایی.هر کدومش مشکلات خودش را دارد.اگر بخواهیم دوتایی بریم اول از همه اینکه هزینه ها خیلی بیشتر می شود و دوتایی به قلب دنیای ناشناخته ها می رویم و اگر هم من نتوانم کار پیدا کنم که کلی مساله می شوم برای آقای همسر و اگر هم ایشان تنهایی بروند که اولا از غم دوری دیوونه میشیم ثانیا اگر بعد از چندماه من بخواهم بروم هزینه بالایی دارد و دردسر زیادی و معلوم هم نیست که ویزای همراه چندماه طول بکشه تا بیاد.من ۳ سال سابقه کار دولتی در رشته علوم اجتماعی دارم و لیسانس از دانشگاه تهران اما زبانم در سطح عالی نیست و به خاطر همین امیدوار نیستم که بتوانم در بدو ورود کار پیدا کنم( وقتی با ویزای تحصیلی می ریم من حق کار تمام وقت دارم و آقای همسر فقط ۲۰ ساعت در هفته). بدجوری فکرمون رو مشغول کرده راه حلها و نظرهاتون رو بگید.خلاصه که کمک...

برامون دعا كنيد خيلي هم دعا كنيد...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 16:9  توسط دونده  | 

سلام به همه دوستاي خوبم.منتظر بودم تا پذيرش هر سه تا شهر بياد بعد بنويسم.حالا ما مانديم و انتخاب بين ملبورن، بريزبين و پرث.از آنجا كه دوستاي خوبمون و ناهيد خانوم مهربون( كه ايشون هم بيشتر از يه فاميل يه دوست مهربونند)همگي در سيدني هستند و ملبورن و بريزبين از نظر فاصله به سيدني نزديكترند اما انگار دانشگاه پرث در رشته مكانيك حرف اول را ميزنه و تصميم فعلي‌مون اينه كه پرث رو انتخاب كنيم .يه جورايي وضعيت عجيب و غريبه.آدم نميدونه خوشحال باشه يا ناراحت.احساسي كه الان خيلي خودنمايي مي‌كنه نگرانيه(نگفتم دودلي‌ها دقيقا خود معناي نگراني). پارسال اين موقع تمام آرزومون اين بود كه آقاي همسر در رشته و دانشگاه مورد علاقه‌شان در تهران قبول شوند و حالا ، بعد از برآورده شدن اين آرزو ، تحصيل در آن رشته و دانشگاه يه چيز خيلي كوچيك شده و آرزوي جديدِ تحصيل در استراليا جاي اون رو گرفته و نميدونم سال بعد چه آرزويي جاي اين رو ميگيره.نگراني‌ام بيشتر از اينه كه آقاي همسر مي‌خواد تنها بره(يادتونه كه گفتم ما نتونستيم طاقت بياريم تا كارهاي اقامت دائممون دو سال روال آدميزادي‌اش را طي كنه و تصميم گرفتيم آقاي همسر با ويزاي تحصيلي برن و اوضاع كار و شهرها را بسنجند و بعد از يكسال كه براي دفاع پايان نامه ايرانشان برگشتند همه چيز را جمع كنيم و دوتايي بريم تا پايان نامه اونجا را به مرحله دفاع برسونند.اگر هم خدا بخواد تا اونموقع ويزاي اقامت دائممون هم درست شده).من مطمئنم ما موفق مي‌شيم اما نگراني بعدي‌ام در مورد انتخاب درست بين اين سه تا شهر و دانشگاههاشونه.خدا را شكر تا بحال توي زندگيمون از هيچ كدوم از انتخابهامون پشيمون يا ناراضي نبوديم خدا كنه ايندفعه هم بتونيم بهترين انتخاب را بكنيم. مطمئنا نظرات شما خيلي كمكمون ميكنه.هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:35  توسط دونده  | 

سال نو مبارك 

سلام به همه دوستاي خوبم

اين چندوقتي كه نبودم يه سري اتفاقا مشغولمون كرده بود.اول اينكه براي ويزاي تحصيلي اقدام كرديم.البته براي آقاي همسرخان جان.تا آخر فروردين جواب پذيرش ميياد و بعد بايد پول وديعه را بذاريم تو حساب و تيرماه هم كه آيلتس را داديم با نامه پذيرش و گواهي بانك بريم سفارت براي ويزا كه اگر سفارت خيلي زود بجنبه براي فوريه آينده آقاي همسر اونجاست.راستش دوستان خوبمون ميگن اگر مجلس كارگري استراليا بركنار بشه و سرمايه داري روي كار بياد احتمال اينكه استراليا سرمايه‌دارها را به متخصصان ترجيح بده كم نيست.بعدش هم آقاي همسر ما يه جورايي زيادي عشق دانشگاه هستند و با مشورت با اساتيد آنجا درس خوانده و اينجا درس دهنده به اين نتيجه رسيدند كه تحقيق بر روي پروژه فوق ليسانس فعلي شان را در مدت تحصيل در آنجا ادامه دهند و بعد از يكسال كه فوق ليسانس دومشان در استراليا به مرحله پروژه رسيد برگردند و فوق ليسانس ايران را دفاع كنند و تمام زندگي را جمع كنيم و برويم تا به فوق ليسانس و دكتراي آنجا برسند.

من هميشه عاشق اهداف طولاني بودم.خوشحالم كه براي زندگيمون هدف و ديد داريم و نميخوام زمان رو از دست بدم.خوشحالم كه اين مسابقه دو طولاني تر ميشه تا دونده من شكر گذار سالم بودنش باشه و با تمام قوا بدود.

پي نوشت ۱:اميد مهربونم ممنون كه توي اينهمه شلوغي شب عيد-با اينكه ميدونم از اين شلوغي متنفري- به خاطر دل من همراهم ميياي.ممنون كه به بچگي‌هام نميخندي و كمكم مي‌كني تا عروسكهاي گرون قيمت و زيباي كوچولو را براي هفت سين انتخاب كنم و با نگاهي مضطرب كمكم مي‌كني تا هفت سين بچينم.من نگراني را پشت چشمان مهربانت مي‌بينم.مي‌دانم نگراني كه سال آينده در چنين روزي تو كجايي و من كجا.اما من به اين ايمان دارم كه خدايمان به جز خوبي چيزي برايمان نمي‌خواهد پس آرزو نمي‌كنم با هم باشيم.آرزو نمي‌كنم اونور دنيا باشي.آرزو نمي‌كنم كارها سريعتر پيش بره.من براي زندگيمان دعا ميكنم كه همانگونه پيش برود كه خدايمان مي‌خواهد چرا كه او چيزي جز خوبي نمي‌خواهد.آمين

پي نوشت ۲:حول حالنا الي احسن الحال.سال نو براي همه شما دوستاي خوبم پر از شادي و سلامتي و موفقيت باشه.آمين

پي نوشت۳:شيماي مهربونم كه سوم فروردين عقد آسمونيت را مي بندي و ماه عسل ميري چين.ماه عسلت هم مثل خودت تكه.سر سفره عقد برام دعا كن.پيوندتون مبارك و جاودانه باد.آمين

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:0  توسط دونده  | 

۱.     امروز جواب اسس اولیه اومد و همین کلی انرژی بهمون داده برای ادامه راه.

2.     سریال lost  رو شروع کردیم و تا حالا چهار تا DVDاش را دیدیم.محشر بود و هر دو تامون عاشق شخصیت مستر لاک شدیم. یه جورایی فلجمونه که یه معجزه باعث شده بتونه دوباره شروع به دویدن بکنه.حالا دیگه جمله اش شده شعارمون و تصمیممون قطعی شده باید پیش ثبت نام را شروع کنیم و با صدای بلند به همه بگیم :Don`t tell me what I can`t do

چون ما هر کاری که اراده اش را بکنیم می تونیم انجام بدیم فقط فلجمون باید روی مانعهایی که جلوی پاش قرار می گیره تمرکز کنه تا بتونه از روشون بپره.

3.     فلج ما قهرمان میشه من مطمئنم

4.     ما اینجا رو یه میدون مسابقه می دونیم. ممنون از شما تماشاچی های خوب که یا تشویقمون می کنید یا با سکوتتون کمک می کنید که تمرکز کنیم برای بهتر پریدن.

5.     هیچ تماشاچی ای موقع دیدن یه مسابقه دو فریاد نمی زنه که :"هی دونده مانع ها بلندتر از اونه که بتونی از روش بپری"

6.     Do you agree with me

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:2  توسط دونده  | 

سلام به همه دوستای خوبم و ممنون از همه پیامهای خوبتون که کلی  قوت قلب بود برام.

چند تا خبر و اتفاق و تصمیم توی این چند روزه افتاد که توی چندتاشون احتیاج به راهنمایی دارم.اول اینکه امتحان آیلتس آقای همسر برای اول فروردین کنسل شد و کلی برنامه ریزیهامون رو بهم ریخت.از سازمان سنجش ایمیل زدند که به علت درخواست مکرر بسیری از شرکت کنندگان امتحان 21 مارس به 7 مارس منتقل شد و کسانی هم که نمی توانند در این تاریخ امتحان بدهند امتحانشون رو کنسل کنند و پولشون رو پس بگیرند و ما هم کنسل کردیم (تا الان هم که شش روز از تاریخ کنسل کردنمون میگذره خبری از برگردوندن  پول نیست.)تهران آیلتس پروفایل درست کردیم که اون هم هنوز ثبت نامش شروع نشده.

...اما موردی که از شما راهنمایی میخوام اینه که ما چند روزه به فکر افتادیم که این دو سالی را که باید منتظر ویزا باشیم را در ایران نباشیم و با یه ویزای تحصیلی بریم استرالیا.امروز صبح هم یه سر رفتیم گلدن گروپ و ما با مشاورمون مطرح کردیم میگه هم میتونه آقای همسر که نفر اصلی پرونده است این اقدام را بکنه (اما باید از دوره فوق لیسانسش در اینجا انصراف بده) و هم من می تونم یا برای فوق لیسانس یا حتی برای دوره های TAFE اقدام کنم تفاوت در این است که اگر ایشان اقدام کنند من به عنوان همراه حق کار کردن در آنجا به صورت تمام وقت دارم اما حق تحصیل در دوره های بلند مدت را ندارم اما اگر من اقدام کنم آقای همسر می تونه به صورت تمام وقت کارکنه و من حق 20 ساعت کار هفتگی دارم .نمیدونم اما فکر می کنم اینهمه هزینه ای که داره برای زبان می شه میتونه توی خود استرالیا باشه و دوسالی که بهرحال تا جا افتادن در یک جامعه جدید طول میکشه را توی خود اون جامعه باشیم و هم زبان یاد بگیریم و هم یه حرفه ای.

تا الان فکرمون اینه که من برای یکی از دوره های TAFEاقدام کنم تا هم یه حرفه ای یاد بگیرم و یه مدرک استرالیایی داشته باشم و هم زبانم تقویت بشه و آقای همسر هم به عنوان همراه بیاد و بعد از چند ماه که از نظر زبان راه افتاد و شاید هم توی یکی از دوره های کوتاه مدت TAFEشرکت کرد، بتونه یه کاری پیدا کنه تا اونموقع که ویزای اقامت دائمشون بیاد،اونوقت شاید من بتونم یه کاری پیدا کنم و ایشون به دانشگاه و ادامه تحصیلش که تمام آرزوشه برگرده.

فعلا اینها همش در حد حرفه، باید با خیلی از دوستامون که اونجا هستند و دوستای خوبی که مث شما بهمون لطف دارند و اینجا رو می خونند مشورت کنیم و حساب شده اقدام کنیم. فعلا که آزمون آزمایشی هامون رو کردیم آکادمیک .

لطفا اگر فکری دارید نظربذارید یا ایمیل بزنید .مطمئنا کمکمون میکنه...

به امید دیدار

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 20:46  توسط دونده  | 

بابا بزرگ مرد .

به همین سرعت و صراحت و من حتی جرات دیدن به خاک سپرده شدنش

 را ندارم و دیدن چشمان تنهای مادربزرگ و ترس مادر از تنها شدن.

بابا بزرگ مرد و تمام قصه ها و چیستانهایش را به زیر خاک برد .چقدر واژه

مرگ برایم غریب بود تا به حال و هیچ وقت فکر نمی کردم اینهمه جسور

باشد.

دلم میلرزد هنوز و بدنم یخ کرده.جواب چیستانهایش را نگفته رفت...

عجب رسمیه رسم زمونه...

 

 

* پینوشت: مرسی دوستای خوبم .پیامهاتون قوت قلبم بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:15  توسط دونده  | 

روزیکه اسم خودمون و وبلاگمون رو گذاشتم دونده به این فکر کردم که پروسه مهاجرت یه میدون دو 100 متره و ما با این تواناییهایی که این کشور بهمون یاد داده و سطح زبانی که گذاشتند بهش برسیم حکم فلجهایی رو داریم که باید با  تمام قوا از روی موانع مهاجرت بپریم.دونده این مسابقه اگر بشینه وقت مسابقه میگذره و اون فقط وقت را از دست داده.توی این یه مسابقه اینکه نفر چندم بشی فقط صرفه جویی توی عمرته وگرنه مهم فقط برنده شدن است نه اول شدن.

از روز جمعه با آقای دادگو طراح سایت بسیار خوب انگلیسی دات کام کلاس رایتینگ و ریدینگ را شروع کردیم.به پیشنهاد آقای تاج نیا(استاد خوب اسپکینگمون)فارسی صحبت کردن در خانه قدغن شده و من حالا شدیدا عاشق انگیسی نوشتنم و سعی می کنم درست و زیاد بنویسم.کلی کتاب داریم بخوونیم که یکی از بهترینهاش کتابی است که جو عزیز تازه ترجمه اش را تمام کرده. با اجازه اش لینک مطلبی که زحمت ترجمه اش را کشیده اينجا میذارم.

* بهترین اتفاقای این هفته شنیدن خبر آمدن ویزای آتریسای عزیز و دیدن عکسای رایان دوست داشتنی بود.

رايان خان جان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 15:54  توسط دونده  | 

شب يلداي گذشته‌ و كريسمس نيومده مبارك.يلداي ما كه عالي كذشت مث هميشه مامان فاطمه دعوتمون كرد و در گرماي شلوغ خانواده چند ساعت را گذرانديم و بابا برايمان فال گرفت و من هنوز نتونستم از تصميممون براي مهاجرت چيزي بهشون بگم.شايد هنوز خيلي زود باشه كه بخوان برن در روز شماري براي رفتن ما.احتمالا روز اول فروردين كه دوباره همه همه دور هم جمع ميشن بهشون ميگيم.فردا هم كريسمسه و ما ميخوايم بريم نمك آبرود تا جمعه.جاي همتون رو خالي مي‌كنم.اين آخرين استراحت تا آخر ساله آخه شنبه اسم آقاي همسر خان جان را براي آيلتس نوشتم.اول فروردين ۱۳۸۸.چه سالي بشه سال ۸۸.توقع زياديه اگر بگم دوست دارم نوروز ۸۹ را اونور آبهاي اقيانوس باشيم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 15:0  توسط دونده  |